شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی..... فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم..... پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود
| 6:12 AM جمعه، 29 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 4
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !
درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .
دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشاندارم کنده شوم .
در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .
رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهايمرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . .
دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .
همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .
تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزردهعشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . .
به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .
به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .
به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .
به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.
به او که باورش کردم و دل به او باختم
به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگزبه روي دنيا بازشان نکنم .
به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد
به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموشنخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .
لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .
| 12:13 AM یکشنبه، 24 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 5
Dine Man Iran Ast, Payambare Man kooroshe Kabir Ast, Ghebleh e man Takhte jAmshid va KaAbe Man Pasargad ast, Emamane man Dariush e Bozorg, Khashayr Shah,Maziyar,Anooshiravane Adel, YazdGerdast, Rohaniyoone Man Ferdosi, hafez, saAdi va Ebne sina - Ketabe Moghadase man Shahname o avesta ast - Osoole o Forooe dine man Lohe Hoghooghe BAshar Koorosh Bozorg Ast - Ashooraye man Ghadesieh Ast - Shohadaye man Rostame Farokhzad o babke Khordamdin hastand Parchame Man Derafshe Kaviani Ast Behsheshte man Azadi ast - Eyde man Mehregan o Norooz ast, PAYANDE BAD IRANE ARIIYAIII
| 12:34 AM جمعه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 7
2rood emshab ye sahne eey didam goftam behtare oono sharh bedam tebghe mamool ke daashtam az terya bar mygashtam tooye afkaare khodam foroo rafte boodam va dashtam aahange "A Dreaming Beauty" grave worm o goosh midaadam ajab aahaange binziri be saram zad ye sari be ghabrestoon bezanam dashtam dar hamin fazaa be raaham edaame midadam ke ye mashine police por ro didam daaran baa cheraagh ghove mano negaah mikonan goftam hatman mikhan bem gir bedan didam mano vel kardan raftan yekam jelo tar kenaare shemshaada istaadan manam be bad az andaki be oona residam too shemshaadaro didam sahne ye tarsnaaki didam ye morde didam albate na ye mordeye aadi morde eey ke be chand tike taghsim shode bood saresh ye taraf dasto paahaash ye taraf va az hame bad tar delo roodash tarafe dige khastam taa baa gooshi ax begiram bezaaram too webam ke poloice ha goftan boro khoone harche sarii faghat boro nemidoonam jaryaan chie vali ye chizo midoonam shahr naa amn tar az in harfaast ke fekresho mikardam hich jaa ham akhbaaresho nemigan ye vaght mardom natarsan va saro sedaa konan va....... manam ke haraasaan be khoone bargashtam .
| 12:54 AM دوشنبه، 14 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 10
nadidi in ye nakhi ke alan dar arze 3 sanie azad shod ba Che zogho shoghi va abootabi delamo soozoond oon raft ...... azad shod ...... RAFT VALY MAN MOONDAM ZENDANI TAR SHODAM VA BISHTAR DELAM SOOKHT SOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOKKKKKKKKKKKKKKKKHHHHHHHHHHHHTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTT
| 3:15 AM چهارشنبه، 9 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 8
adama mesle ye CIGARAN kezendegi ba dar nazar gereftan mezajesh benam sarnevesht oonaroo entakhab mikone voo mikeshe ta dar havaie kasifo paste in asemoone abi nema vabe zaher niloofari rang oona ro yabdil be dood konevo telesme asiri shoono besh kane man dar in fekram ke key in zendegie past mikhad cigare manoo bekeshevo manoo azad kone?!?!?!
| 3:14 AM چهارشنبه، 9 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
برای اینکه جواب سوال های خود را بگیرید با این ای دی با من ارتباط داشته باشید(از جمله لیدا خانوم بخاطر سوالات شما گفتمbehrad_silver
| 2:30 AM سه شنبه، 8 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
| 2:23 AM سه شنبه، 8 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
کليله و دمنه ....................................................... تا جهان بود ، از سر آدم فراز کس نبود از راه دانش بی نياز مردمان بخرد اندر هر زمان راه دانش را بهر گونه زبان گرد کردند و وگرامی داشتند تا بسنگ اندر همی بنگاشتند دانش اندر دل چراغ روشنست وزهمه بد بر تن تو جوشنست
| 2:19 AM سه شنبه، 8 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
پابلو نرودا
N
OTHING MORE
I made my contract with the truth
. To restore light to the earth.. I wished to be like bread.. The struggle never found me wanting
. But here I am
. With what I loved,
..
. With the solitude I lost.
.
. In the shadow of that stone, I do not rest.
. The sea is working
. working in my silence
| 2:15 AM سه شنبه، 8 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: بهراد پاسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)